![]() |
![]() |
|
| عکس عاشقانه |
|
تنهایی ، شوری اشكهایم
زخم صورتم را میسوزاند این زخم زندگی است كه مدتها مرا همراهی میكند دست سردی نیست تا اشكهایم را پاك كند ومرهم زخمم باشد در بسته است نگاهم به در خیره مانده است اتاق سرد است همه چیز سرد است گرما ، بدنم را میسوزاند كسی نیست خاموشم كند ولی این بار دیگر صورتم نمیسوزد تنم از این همه تنهایی آتش میگیردو میسوزد ![]() چقدر از تو نوشتم وچقدر سرودم تورا واشعارم چقدر غزل به تو داد اما مثنوی چشمانت غزل مرا دور میریخت وقتی كه دوبیتی های تورا عاشقانه میسرودم |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و سوم آذر 1390ساعت 19:34 توسط وحید بهزادی |
|
|
از این همه تنهایی می سوزد
تنهایی ، شوری اشكهایم
زخم صورتم را میسوزاند این زخم زندگی است كه مدتها مرا همراهی میكند دست سردی نیست تا اشكهایم را پاك كند ومرهم زخمم باشد در بسته است نگاهم به در خیره مانده است اتاق سرد است همه چیز سرد است گرما ، بدنم را میسوزاند كسی نیست خاموشم كند ولی این بار دیگر صورتم نمیسوزد تنم از این همه تنهایی آتش میگیردو میسوزد ![]() چقدر از تو نوشتم وچقدر سرودم تورا واشعارم چقدر غزل به تو داد اما مثنوی چشمانت غزل مرا دور میریخت وقتی كه دوبیتی های تورا عاشقانه میسرودم |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و سوم آذر 1390ساعت 19:28 توسط وحید بهزادی |
|
|
شرط اول برای عاشق شدندر ره منزل لیلی که خطرهاست در آن
شرط اول قدم آنست که مجنون باشی
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و سوم آذر 1390ساعت 19:27 توسط وحید بهزادی |
|
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و سوم آذر 1390ساعت 19:24 توسط وحید بهزادی |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و دوم آذر 1390ساعت 20:43 توسط وحید بهزادی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
شعر عاشقانه وحید از شهربابک
|
| نوشته های پیشین |
|
آذر 1390 |
| پیوندها |
|
toma |
|
RSS
|